تبليغاتX


:::●┼┼ دریافت کد چت روم┼┼●:::


Go Large!

:::●┼┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼┼●:::

عاشق دل شكسته

عشق24

ماه می دود ,خورشید می گریزد

من می دوم , تو هم پای من

دنیا برایمان زیباتر از خورشید و ماه

اما افسوس

تو همه چیز را زیر پا, ویران می کنی

حال من بی تو, در اتاق

با این همه غم , با تنهایی , با اشک.

تو به بی راهه میروی ومن همانند شمع  اب شدم

حال چه سود امدنت


 

نوشته شده توسط ebi در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 13:54 موضوع | لینک ثابت


عشق22

تو این دنیا,تو این عالم

میون این همه آدم

ببین من دل به كى دادم!

به اون كس كه نمیخوادم!

دلم شیشه دلش سنگه

واسه سنگه دلم تنگه


 

نوشته شده توسط ebi در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 13:13 موضوع | لینک ثابت


عشق21

 

عشق یعنی مشتری بودن به مرگ

خیمه ها را  ساختن از جنس برگ

عشق یعنی غم به غم انباشتن

زخم برتن،داغ بر دل داشتن

عشق یعنی خون دل،رنج و عذاب

پشت کردن بر همه،خشم و عتاب

 عشق یعنی آه و بغض و گریه ها

روز و شب خالی شدن با اشکها

عشق یعنی آه و آتش،سوزدل

زندگی راساختن با خشت و گل

عشق یعنی خلق نیکو داشتن

حرمت یاران دل را داشتن

عشق یعنی سادگی درزیستن

با همه سختی به آن آمیختن

عشق یعنی خنده ای از عمق جان

مست و شیدا،بی خیالی اززمان

عشق یعنی زجریعنی احتیاج

شایداین زجر احتیاج است،احتیاج

عشق یعنی یک خیال ناتمام

تاابدیک انتظارناتمام

عشق یعنی یک نگاه ازسمت او

باحبیب دل نشستن روبرو

عشق یعنی قطعه سیبی لبزده

شایدم دیدارغمهاسرزده

عشق یعنی تن میان شعله ها

شعله های دردتنهایی ما

عشق یعنی کوله بارغم به دوش

کفریعنی،ازاین غم درخروش

عشق یعنی مستی ازبوی وصال

دیدن روی عشقت درخیال

عشق یعنی ازحقیقت پرشدن

درپس ویرانه هاساکن شدن

عشق یعنی هرچه داری مال اوست

یادیعنی،هرچه داری مال اوست

عشق یعنی لب به لب رادوختن

گوش کردنها،زعشق آموختن

عشق برعاشق ره سختی گشود

بازهم دیوانه افتددرسجود

عشق رویت همچو زر زرین کند

هق،هق وهربغض را سنگین کند

عشق گاه،گاه را بی گه کند

مردمان را مه کند یا که کند

عشق را عشق است و دیگر کار نیست

بهر عاشق سختی و غم بارنیست

عشق هم زهراست و هم دردم ضماد

هر دو را عشق است و هرچه باد،باد

عاشق و  معشوق و عشق و عاشقی

جاهل و مجهول و جهل و جاهلی


 

نوشته شده توسط ebi در سه شنبه هفتم مهر 1388 ساعت 14:27 موضوع | لینک ثابت


عشق 20

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو

یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو

باش با چشم خودت خاطره ای سبز بگو

نکند چشم تو دلگیر شود بعد برو

موج زلفت چه عجب می شکد ساحل دل

صبر کن عشق به زنجیر شود بعد برو

عشق هم فرصت لبخند تورا می طلبد

خنده کن عشق نمک گیر شود بعد برو

خواب دیدی که دلی دست به دامان تو شد؟

باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو

لحظه ای باد تورا خواند که با او بروی

تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو


 

نوشته شده توسط ebi در دوشنبه ششم مهر 1388 ساعت 11:18 موضوع | لینک ثابت


بوس

همتون رو دوست دارم


 

نوشته شده توسط ebi در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ساعت 17:23 موضوع | لینک ثابت


عشق19

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر می شد

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت می شد

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگر بهانه ای نیست

برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...


 

نوشته شده توسط ebi در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ساعت 16:57 موضوع | لینک ثابت


عشق18


در آخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان آسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به آرامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه مي كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
آسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن


 

نوشته شده توسط ebi در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ساعت 15:46 موضوع | لینک ثابت


عشق17

قلبدفتر عشـــق كه بسته شـدقلب
قلبديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدمقلب
قلبخونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونقلب
قلببه پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمقلب
قلباونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودقلب
قلببد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدقلب
قلببراي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتقلب
قلبحالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدقلب
قلبتــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوقلب
قلببـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدمقلب
قلبغــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتقلب
قلببازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمقلب
قلباز تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمقلب
قلباز دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمقلب
قلبچــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودمقلب
قلبچــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيمقلب
قلبدوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنقلب
قلبفردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهقلب
قلبچه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــوقلب
قلبآخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشهقلب
قلبدسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزهقلب
قلببزن تير خـــــــــــــــــلاص روقلب
قلبازاون كه عاشقـــت بودقلب
قلببشنواين التماسروقلب

قلبــــــــــــــــــــــقلب
قلبـــــــــــــــقلب
قلبـــــــــــقلب

قلبـــــــ
قلب


 

نوشته شده توسط ebi در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 13:54 موضوع | لینک ثابت


عشق16

کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی حس جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگر اغاز حیات
تا به جایی که خدا می داند


 

نوشته شده توسط ebi در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 13:38 موضوع | لینک ثابت


عشق15

من به آن شهر بزرگ

که در آن عضو، مرا جادو کرد

تا ابد، مدیونم

سالیانیست که ازخاطره ی دیدن اومیگذرد

آخرین بارکه درخواب، مرا جادو کرد

من به اندازه ی عضو

با تواز خاطره ها دورشدم

اینک آن شهر بزرگ

باز به دستورهمان جادوگر

تا ابد، جادو شد...


 

نوشته شده توسط ebi در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ساعت 18:12 موضوع | لینک ثابت


عشق دروغ


 

نوشته شده توسط ebi در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 12:7 موضوع | لینک ثابت


(فا)(صله)(بین)(من)(و)(تو)

حالا من یک پسر غمگین تنها که میشنم به انتظارت .این منم یک دل شکسته که حالی خوشی نداره هر روز که میشه سعی می کنم که خودم را یک جوری سر گرم کنم.وقتی توی فکر فرو می رم یک حالت بی حالی و بی حوصلگی به من دست می ده همش فکر می کنم که دارم دیوانه می شوم.همش احساس تنهایی  می کنم . 


 

نوشته شده توسط ebi در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ساعت 11:40 موضوع | لینک ثابت






 

نوشته شده توسط ebi در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 ساعت 11:25 موضوع | لینک ثابت


این اخرشه


 

نوشته شده توسط ebi در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 ساعت 12:11 موضوع | لینک ثابت


نمی دونم از کجا بنویسم

به نام خدای مهربونم

نمی دونم از کجا بنویسم اما....

 

ساده باید بنویسم امشب

از تو و خاطره هایی که گذشت

تا که فردا همه آواز مرا لمس کنند

باید از درد بگویم

از همان لحظه سرد

که به خاموشی فانوس نگه تو مرا عادت داد!!!

و فراموشی عشق...

چه عذابی دارد

من به خود می گفتم

تو همان قله سرشار غروری

که مرا به چراغانی مهتاب و صدا

 خواهی برد

و چه اندیشه من کودک بود

مثل امروز که هست لحظه ی سرد

تو بودی و سکوت

و من و حس غریبی که پر از خواهش بود

آه بی فایده بود

هر چه از شهر نگاهم به تو می فهماندم

که من از لحظه ی هجرت

چه هراسی دارم

و تو شاید آن روز

-که به اندازه تنهایی من غمگین بود-

راه چشمان مرا گم کردی

و در آن دشت خیال

دل من را که غریبانه شکست

تو به اندازه یک شاخه گل می دیدی

سعی کردم به نگاهت حرفی بزنم

تو نگاهت را می دزدیدی

باز در لحظه ی من خود می مردم

همه چیز بوی پایان می داد

به جز احساس پریشانی من

و غروری که نمی فهمیدم...


 

نوشته شده توسط ebi در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 ساعت 11:50 موضوع | لینک ثابت


همه مي پرس

بدون خطرکردن،به دست آوردن دوست داشتنی ها چطور ممکن است و چه ارزشی دارد ؟

خطرات میتوانند محک عشق باشند و قلب را بیازمایند

دوست داشتن ،خود را به خطر افکندن است و عشق چشم پوشیدن از خود

عشق خود را ندیدن است و او را دیدن

و اگر عاشق خود را دید او را در خود دیده و جز او نمیبیند

هر چیزی قیمتی دارد و قیمت معشوق حقیقی همه چیز است حتی بیش از همه چیز

هر چیزی به قیمتی حاصل میشود و اما معشوق حقیقی خودت را میخواهد ،کامل و تمام وخالصانه .

کم است فکم است حتی اگر همه چیزی را فدای او کنی و خود را قربانی اش .

اگر او یگانه حقیقت است پس همه چیز کم است …

زیبایی حقیقی نایاب و دور از دسترس است .

حقیقت زیبا ،دست یافتنی نیست بلکه خودش می یابد وبا خودش می برد

حقیقت فرار است و هرگز در یک جا باقی نمی ماند

اگر برای دمی هم او را ببینی و تجربه اش ، کنی  این به تمام زندگی می ارزد وارزش  مردن را دارد.

بعد از دیدن زیبایی حقیقی، بدون آن زیستن ،زندگی نیست

وپس از دیدن آن زیبایی ،مردن ، مردن نیست ……

و سر انجام عا شق در وجود معشوق می میرد.اما درمعشوق،مرگ راه ندارد

پس عاشق در معشوق متولد میشود و خود ،معشوق می گردد

معشوق نیز درعاشق اشکار می گردد.

و عاشق در می یابدکه معشوق خودش بوده وعاشق حقیقی ،همان معشوق بوده.

این گونه است که عشق وعاشق و معشوق یکی میشوند زیرا یکی بوده اند و یکی هستند .

در حضور الهی، این چنین زندگی کنید .

آنگاه رستگارید ……


 

نوشته شده توسط ebi در شنبه دوازدهم بهمن 1387 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت


نار

دل من تنها بود     دل من هرزه نبود    دل من عادت داشت      که بماند یک جا         به کجا معلوم است به در خانه تو       دل من عادت داشت    که بماندآنجا            پشت یک پرده توری    که تو هرروزآن را      به کنار بزنی        دل من گوشه یک باغچه بود           که تو هر روز به آن مینگری     راستی دل من را دیدی؟


 

نوشته شده توسط ebi در جمعه یازدهم بهمن 1387 ساعت 10:44 موضوع | لینک ثابت


تنهایی


خدایا، طاقت تنهاییم ده

 

دلی بی کینه و دریاییم ده

 

دلی روشنتر از رویای فرهاد

 

که شیرین با نگاهش داد بر باد


 

نوشته شده توسط ebi در پنجشنبه دهم بهمن 1387 ساعت 10:52 موضوع | لینک ثابت


دیدار

 در آغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم

و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم

نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان

قلبم به پايت افتاده است نرو

لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره كن

تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم

و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم

نرو.....

نگذار دوباره تنها شوم....


 

نوشته شده توسط ebi در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 10:27 موضوع | لینک ثابت


دل

خدایا ! دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم

 

***
خدایا ! بیا پشت آن پنجره
که وا می شود رو به سوی دلم
بیا،پرده ها را کناری بزن
که نورت بتابد به روی دلم
***
خدایا! کمک کن به من
نردبانی بسازم
و با آن بیایم به شهر فرشته
همان شهر دوری که بر سردر آن
کسی اسم رمز شما را نوشته
***
خدایا! کمک کن
که پروانه شعر من جان بگیرد
کمی هم به فکر دلم باش
مبادا بمیرد
***
خدایا! دلم را
که هر شب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته
شبی می فرستم برایت


 

نوشته شده توسط ebi در سه شنبه هشتم بهمن 1387 ساعت 10:25 موضوع | لینک ثابت


دل تو

دل تو تازگیا زود می گیره
       انگاری  سیر شدی تو از غریبه
                         دل تو مثله پرنده ها شده
میشکنه با صدایه تو حنجره...

تقدیم به اونی که مثل هیچ کس نیست


 

نوشته شده توسط ebi در شنبه چهاردهم دی 1387 ساعت 13:28 موضوع | لینک ثابت


بیا عشق

بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم          به غنچه های محبت بهار هم باشیم
...................................................
     آزمودم زندگی دشت غم است         شادیش اندوه و عیشش ماتم است
...................................................
در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش       یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش
...................................................
بمیرم من واسه اون دلشکسته         که چون من خیری از دنیا ندیده
...................................................
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست      کارم از گریه گذشته به خودم میخندم


 

نوشته شده توسط ebi در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 20:53 موضوع | لینک ثابت


خانه خراب تو شدم

به سوی من روانه شو

سجده به عشقت می زنم

منجی جاودانه شو

ای کوه پرغرور من

سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی

عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام

می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم

می دانمت می دانمت

ای همه وجود من ، نبود تو نبود من

ای همه وجود من ، نبود تو نبود من


 

نوشته شده توسط ebi در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 13:53 موضوع | لینک ثابت


عشق دروغ

در شهری به نام عشق

 

رشته کوهی است به نام محبت

 

و در آن رشته کوه رودی است به نام صفا

 

و این  رود  به  آبراهی  می رود  به   نام  وفا

 

 وتمام این  آبراه به دریایی  می ریزد به نام  وداع


 

نوشته شده توسط ebi در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 19:8 موضوع | لینک ثابت


یادگاری از دوستم

بيا و در همين ديار عشق و در همين قلب خسته بمان
من تحمل اين دوري و فاصله را ندارم
نمي توانم حتي براي يک لحظه دوريت را باور کنم
و نمي خواهم باور کنم.
نمي توانم وجودي را که بودنش برايم ارامش داشت از ياد ببرم..
و نمي خواهم از ياد ببرم.
تو که ميداني من بي تو نيستم.
اشکم به روي گونه هايم جاريست.
....دلتنگي عجيبي تمام وجودم را گرفته است
...چشمهايم را مي بندم
و خاطراتت را هر چند تلخ مرور مي کنم
.....زياد دلتنگ شده ام
 


 

نوشته شده توسط ebi در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 21:4 موضوع | لینک ثابت


دل خسته

شبی با شوق دیدار نگاهت

 

 

 

گُل یاسی ز باغ سینه رویید

 

 

 

صدای پای یاس و خانه ی دل

 

 

 

صدا تا کوچه ی احساس پیچید


 

میان کوچه ها دل پرسه می زد

 

 

 

و چشم خانه ها آرام در خواب

 

 

 

نگاه بی قرارم تا سحرگاه

 

 

 

به دنبال قدم های تو بی تاب

 

 


 

نوشته شده توسط ebi در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 21:15 موضوع | لینک ثابت


گل من

تو شروع اسمونی میدونستم نمیمونی

چشم تو اخر دنیاست خودت اینو نمیدونی

داشتنو نداشتن تو گاهی سخته گاهی اسون

اگه راهی اگه بیراه منمو پای پیاده

اخ که چه ساده گم شدم تو غربت چشای تو

سکوت شیشه ی دلم شکسته با صدای تو

اخ که تموم لحظه هام اسم تو یادم میاره

گذشته ها گذشته وهیچکی گناهی نداره

وقتی با تموم قلبم واسه زندگی میمیرم

تن من میلرزه اما تورو از خودم میگیرم

من بی من من بی تو من از سایه فراری

میشم اون حادثه ای که روزی بودو روزگاری

حالا من نه توی قصه نه تو ارزو نه خوابم

این یه اتفاق سادس چرا دنبال جوابم


 

نوشته شده توسط ebi در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 20:11 موضوع | لینک ثابت


روزگار


 

نوشته شده توسط ebi در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت


عکس خوشکل نانسی


 

نوشته شده توسط ebi در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 20:30 موضوع | لینک ثابت


دل شکسته

 

کی مهربونی تو گرفت****از من غرقابه درد

کی دستای عزیز تو**** تبر برای ساقه کرد

کینه رو کی یاد تو داد****تو هم شدی مثل همه

از تن گرم عاشقت****کی ساخته یک مجسمه

*****

نمی شه باورم تویی****نه اینکه چشمای تو نیست

تو طاقتت نبود منو**** ببینی با چشمای خیس

قد تموم درد من**** تو داشتی کهنه مرهمی

دیروز بودی مرگ غمو**** امروز تولد غمی

*****

از لب قصه ساز تو ****مونده صدای دشمنی

سخته که باورم بشه ****تو همون عاشق منی.


 

نوشته شده توسط ebi در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 12:21 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting